شهرهای عاشقانه

زندگی برخلاف آرزوهایم گذشت

اشتباه گرفته ای
دریا را
با کسی که موج برش نمی دارد
گاهی که دوستت دارم را به آب می زنی.
اشتباه گرفته ای
تا من بوده ام
زمین بودl و چهار دیواری که از بس بلندبود
دست کسی به من نرسید.
زنده ای!
و این گناه دریا نبودن من است
که تو را توی این
دامن آبی
غرق نکرده ام...
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 14:29 توسط احسان| |

-۰زَخــــــم هـــــــایَتـــ را پـــِنهان کُـن...

ایــنجــــا ....مــَـــــردَم..

زیـــــاבے بـــــــــا نــــَـــمَـکـ شـــــــבه اَنـــ-


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 14:28 توسط احسان| |

ز مردم دل بکن یاد خدا کن

خدا را وقت تنهایی صدا کن

در آن حالت که اشکت می چکد گرم

غنیمت دان و ما را هم دعا کن ...


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 14:26 توسط احسان| |

سر خاک من ...! اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه ...!

اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم ...!

اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو گرفته ...!

اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی ...!

عجب روزیه اون روز ...! حیف كه اون موقع خودم نیستم ...!!!‎"


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 14:24 توسط احسان| |

دانلود نیم باز برای کامپیوتر با قابلیت رفتن به اتاق

 اپلود کردن عکس و فايل دلخواه

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 20:59 توسط احسان| |

آه که چقدر دلم تنگ شده

برای شنیدن اسمم

با صدای تو...

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 13:22 توسط احسان| |

اهنگ جدید شادمهروابی

نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 20:42 توسط احسان| |

جدايي را من نخواستم خدا كرد

نمي دانم كدام ناكس دعا كرد

يار با ما بي وفايي مي كند

بي سبب از ما جدايي مي كند

شمع جانم را بشكست آن بي وفا

جايي ديگه روشنايي مي كند

مي كند با خويش و خود بيگانگي

با غريبان آشنايي مي كند

نمي دانم از اول بي وفا بود

يا كه نازش كشيدم بي وفا شد

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 16:8 توسط احسان| |

دنیا را بد ساختند.کسی را که دوست داری دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد

به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسید

و این رنج است.......زندگی یعنی این...

 ***********************************************

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی

خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد.

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست

دیگری بگذاری...

خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد....

***********************************************

براي آمدنت انتظار كافي نيست

دعا و اشك و دل بيقرار كافي نيست

خودت دعا كن اي نازنين كه برگردي

دعاي اين همه شب زنده دار كافي نيست..

******************************************

بايد دلي باشه كه دلتنگ كسي باشي....

ولي اگه دلت رو شكسته باشه چي؟!

*****************************************

اگه نتونستي خاطره كسي رو از خاطرت پاك كني

بدون كه هميشه در خاطرش هستي......

****************************************

زخمی بر پهلویم است

روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب می خورم

و همه گمان می کنند که می رقصم.....

*****************************************


نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 16:8 توسط احسان| |

.با اینکه سخته ..

.. و یا شاید بیشتر از اون تلخه ..

.. اما باید اعتراف کنم ..

.. باید اعتراف کنم که اشتباه فکر میکردم ..

.. باید اعتراف کنم سخت تر از اونیه که فکر میکردم ..

.. آره باید اعتراف کنم که منم یه آدم هستم ..

.. یه آدم با همه ی نیازهای آدمیت ..

.. با همه خودخواهی های یه آآآآآآآدم..

.. آره فقط یه آدم معمولی ..

.. معمولیه معمولی ..

.. آره تلخه ..

.. اعتراف همیشه تلخه..

.. اما باید اعتراف کنم که هر چی تلاش کردم که عشق من یه عشق زمینی نباشه..

.. رنگ خواسته های زمینی نگیره..

.. اما نشد.. هر چی باشه منم زمینیم .. با همه خواسته های زمینی..

.. آره اشتباه بود هر چی فکر میکردم ..

.. فکر میکردم میتونم تا آخر دنیا تو رو دوست داشته باشم.. فقط دوست داشته باشم از ته قلب.. و با شادی تو شاد باشم ..

.. اما نخوام که پیشم باشی..

.. نخوام که محبتت برای من باشه.. نخوام که نگاهت و همه ی فکرت برای من باشه..

.. فکر میکردم فقط اگه تو شاد باشی.. فقط اگه تو بخندی .. برام کافیه

.. اما باید اعتراف کنم.. عشق من هم محکوم به زمینی بودن هست.. محکوم به همه خواستن ها ی آدمیت ..

.. اینکه باشی .. برای همیشه برای من باشی .. دوستم داشته باشی .. نگرانم باشی..حامیم باشی ..

.. باشی برای روزهایی که چشمهام بارونیه ..

.. باشی برای روزهایی که دلم تنگ و ابریه ..

.. باشی برای اینکه یه لحظه بتونم با خیال راحت به هیچ چیز فکر نکنم .. به این امید که تو هستی و مراقب همه چیز ..

..

.. آره این نهایت خودخواهیه ..

.. نهایت خودخواهیه یه عاشق ..

.. اما آخه منم یه آدمم ..

.. فقط یه آدم..

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

نوشته شده در جمعه نهم تیر 1391ساعت 14:13 توسط احسان| |

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست ... اما حیف این تازه اول یک زندگیست
زندگی چیزیست شبیه یک حباب ... عشق آبادیه زیبایی در سراب
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی

اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری


ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...
به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!

.پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام.... من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام.... آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست


خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:
او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.
او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.
او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد

در اندرون همه ما خزانه‌ای بیکران از عشق و شادمانی و نعمت هست که می‌تواند آنچه را که در آرزوی آنیم، برایمان فراهم کند


دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است


اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

آره زندگیم همینه !دیگه چاره ای ندارم !صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
ُ
شنیدم که شمشیر یکی را دوتا می کند بنازم به شمشیرعشق که دوتا رایکی می کند .

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس میکنی؛ به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند

دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست

گویند لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود همدمشان روزی که سرشتند ز گٍل پیکرشان سنگی اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان

فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا
دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم،تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی چگونه !؟

در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد... در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد [-o<

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند

رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند

دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند ... من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم ...

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه !

می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم! اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه...

چشمهای تو مثل دریاست... اجازه میدی جورابامو توش بشورم؟

عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند! عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

امروز روز ملی گلهاست روزت مبارک .... اینو برای همه ی گلهای دنیا که عطرشون رو دوست داری بفرست

چشماتو دایورت کردی رو قلبم خیالی نیست حداقل از رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلمو نلرزونه

عشق مثل آب میمونه.....که میتونی توی دستت قایمش کنی..آخرش یه روز دستت رو باز میکنی میبینی نیست... قطره قطره چکیده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

عشقم را نثار تو کردم...اما نپذیرفتی. عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی، زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی!

من یاد گرفته ام: مهم نیست که در زندگی چه داری، بلکه مهم اینست که چه کسی را داری.

زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز.

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

عشق رو میشه تو دستای خسته پدر دید .... و توی نگاه نگران مادر ... نه تو دستای منتظر یه غریبه میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 13:50 توسط احسان| |

براي نمايش بزرگترين اندازه 
كليك كنيد


دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها فکر نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟

 آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟

چطور بگم تو نیستی؟؟

چطور بگم با من نیستی؟؟

آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!

تو قلب من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطر ت.

 صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت دیگه تنها نیستم

حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشکهای گرم عاشقونه ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 12:44 توسط احسان| |

لینک دانلود :  http://uplod.ir/files/1/t7no9iyp71k8ym/Ali-Abdolmaleki-Morteza-Mirzapour-Ahe-Man.mp3


لینک دانلود   http://uplod.ir/files/4/kl5feu1q8kjf8s/hujhg.mp3
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 12:10 توسط احسان| |

ب

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت 0:21 توسط احسان| |

ديگر براي اينکه گريه نکنم


هيچ بهانه اي ندارم
 

گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است


 

کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين نمي بستيم که

 

وسط راه آنرا به زمين بياندازيم وراه را بدون آن

 

ادامه بدهيم


زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع

 

حتي زودتر از سکوت مي شکند


وتو اي کاش مرا مي فهميدي


اماحالا که مي روي قرارميان ماهيچ ؛ ولي بگو به

 

 چه بهانه مي روي

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 23:6 توسط احسان| |


یک نفر در همین نزدیکی ها
چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است …
خیالت راحت باشد
آرام چشم هایت را ببند
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یک نفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد …


نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 23:4 توسط احسان| |

به نظر شما این شیشه مربوط به دوران مجردی یک دختر است یا یک پسر؟

 

هر گروه(دخترا و پسرا) که بیشترین رای رو بیاره با کمال پوزش و شرمندگی مال اوناست

نظر خودم:۱۰۰ در صد مال یک دختره

راستی یه چیزی لطفا نظرتون رو با دلیل بنویسید

ممنون

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 22:7 توسط احسان| |

گنجشک با خدا قهر بود . روزها گذشت و گنجشک با

خدا هیچ نگفت . فرشتگان از خدا سراغش را میگرفتند

و خدا هر بار به فرشتگان ایگونه میگفت :

 می اید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را

میشنود و یگانه قلبی هستم که درد هایش را در

خود نگاه میدارد . سر انجام روزی گنجشک روی

شاخه ای از درخت دنیا نشست

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند . گنجشک

هیچ نگفت خداوند لب به سخن گشود :

بگو با من از انچه سنگینی سینه توست . گنجشک

گفت : لانه کوچکی داشتم ادامگاه خستگی هایم

بود و سرپناه بی کسی ام تو همان را هم از من

گرفتی . این طوفان بی موقع چه بود ؟

چه میخواستی ؟ لانه محقر من کجای دنیا را گرفته

بود و سنگینی بغض راه کلامش را بست .

سکوتی در عرش طنین انداخت . فرشتگان سر به

زیر انداختند . خداوند چنین گفت :

ماری در راه لانه تو بود . باد را گفتم لانه ات

را واژگون کند و انگاه تو از کمین مار پرگشودی .

گنجشک سر به زیر افکند و

خیره در خدایی خدا مانده بود . خدا گفت :

چه بسیار بلاها که بواسطه محبتم از تو دور ساختم

و تو ندانسته به دشمنی ام

برخاستی . اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود .

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت و های های

گریه هایش ملکوت را پر کرد    

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 12:13 توسط احسان| |

      گاهی احساس میکنی باوجودهمه چیز
هيچ چيز نداری، گاهی ميان آشناهای قديمی
نشسته‌ای،‌ اما باز هم غريبه ای.
  بعضی وقت‌ها مي دانـــــــــی دلت پر است،
     اما جايی را سراغ نداری که غصـــــــــه‌هـايت را
بازگو کنی.
گـــــــاهی وقت‌ها حتی ديوارهای اتاقت هم
از دست تو خسته شده اند و ديـــــــــــگر طاقت
شنيدن حرفهــــــــــای پراز اندوه تو را ندارند. آن
وقت است که چشــــــــم‌هايت به يکباره
  باره هوای باریدن میکند.
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 12:0 توسط احسان| |

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد


دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد


گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد


کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد


با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد


دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد


سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 13:0 توسط احسان| |

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود وگرنه ما کجا و عشق

 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر ازگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقم رو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکت رو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودن رو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

خداوند روز اول آفتاب را آفريد٬

روز دوم دريا٬

روز سوم صدا را٬

روز چهارم رنگها را٬

روز پنجم حيوانات٬

روز ششم انسانها٬

و...

روز هفتم خداوند انديشيد

ديگر چه چيزي را نيافريده است

و...

تورا براي من آفريد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 21:35 توسط احسان| |

عشق مثله هوا همه جا جاریست. تو نفس هایت را کمی عمیق تر بکش!

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها، به نام غمها بوجد آورنده ی اشکها، به نام اشک تسکین دهنده ی قلبها، به نام قلبها ایجادگر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان.                                                         

چشمم وقتی زیباست که پر از اشک باشه. اشک وقتی زیباست که برای عشق باشه. عشق وقتی زیباست که واسه تو باشه. تو وقتی زیبایی که واسه من باشی!

همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه
کسی باش که دوستت بداره!                      



اون که میگفت جونش به جونت بنده، حالا داره به گریه هاتت میخنده!....اون که میگفت بدون تو میمیره، دروغ میگه دلش جنس کویره....دروغ میگه تو گوش نده به حرفش....نگو هنوز میخوای بمونی
باهاش...خیال نکن بدون اون میمیری....بزار بره....نباشه جون میگیری! 

                                                                 


گفتم ای دل بی پناهم چون زراقی گم کرده راهم، بی هم زبانم، کو آشیانم، خسته دلی بی نام و نشانم،                                                


دور از دیاران دیدار یاران هر دم به یاد عزیزانم، ابر گریانم ای دلم! ای دل چون شعله های پریشانم، اه! سوزانم ای دلم ای دل زخمی دست رفاقتم. 

                                                                    

کاش میشد هیچ کس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو ولی بالا نبود گفته بودی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود(امروز بود!)

                                                                     

خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهایی که بی تو شب میشود و شبهایی که باز هم بی تو میگذرد تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند و باز هم گذر زمانها که بی تو میگذرد ...! میگذرد
...! میگذرد و باز هم میگذرد ...!                         


زندگی 3 بار بهت دروغ میگه ......... 1 - وقتی به دنیات میاره .......... 2 - وقتی عاشقت میکنه .......... 3- وقتی زندگیت رو ازت میگیره تا بهت بگه
همش خوابی بود و بس!!                                  


به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.

یک بار بهت گفتم دوست دارم، هزار بار گفتم خدایا غلط کردم!!

                                                                        

زندگی مال تو مرگ مال من، راحتی مال تو گرفتاری مال من، شادی مال تو غم مال من،
همه چیز مال تو ولی تو مال من 

                                                                         

                                        ♥  ♥ 

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 12:24 توسط احسان| |

♥♥نوای عشــق♥♥

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 12:10 توسط احسان| |



سلام آشنا هميشه غريبه

سلام کسي که هميشه هستي ، اما نيستي !

سلام اي عزيزي که دوست دارم ،اما تو کجائي!

سلام عشقي که هيچ وقت اميد به فرجامش نيست

سلام عزيزي که هيچ  وقت مثل يک عزيز تو آغوشم نبودي

سلام عشقي که هر روز هر ساعت هر دقيقه و ثانيه در ترس  پايان اون آرزو مرگ مي کنم

سلام  پيام گذاري که نمي دونم اين پيام آخريت يا نه! تازه شروع يک عشقِ ؟

سلام مهربونيت که گوشه اي از مهربونيت به من  رسيد

و من و تازه  کرد و جون مي داد  اما؟؟؟ مال من نبود !!

سلام آشنا هميشه غريبه اينو بدون بي خبري بد تر از بد خبريه!!! خواهش مي کنم ؟؟!

سلام قسمتي که هيچ وقت قسمت من نبودي

سلام و دوستت دارم
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 18:18 توسط احسان| |

در خانه که هستم گرفتارم، رنجورم، دلشکسته‌ام، هزار غم و غصه در دل دارم، بغض گلویم را می‌گیرد و دوست دارم با صدای بلند گریه کنم، از دست همه ناراحتم، از هیچ چیز این دنیا خوشم نمی‌اید، نه از مردم دل ‌خوشی دارم و نه از خودم.

به اطرافم که نگاه می‌کنم تنها رنگ‌های تیره را می‌بینم، انگار تمام مردم شهر غمگین هستند، همه خسته‌اند و کلافه‌ و می‌خواهند کسی را پیدا کنند و سرش داد بکشند تا بلکه غم از دلشان بیرون رود.

در خانه که هستم بی‌آنکه بخواهم اشک از چشم‌هایم می‌اید.




به خودم می‌گویم الان می‌روم، کنارش می‌نشینم و همه غم‌ها و گرفتاری‌هایم را می‌گویم و از او کمک می‌خواهم، چرا در خانه گریه کنم؟
بلند می‌شوم و می‌روم پیش خودش و تا جا دارد اشک می‌ریزم آنقدر که دیگر حتی یک قطره اشک هم برای چشم‌هایم باقی نماند.

بلند می‌شوم و بهترین لباسم را می‌پوشم و بسیار آراسته به سویت حرکت می‌کنم. در راه هرچه می‌بینم و هر چه را می‌خواهم به تمام خواهش‌هایم اضافه می‌کنم و در یادم نگه می‌دارم تا به تو برسم و همه را یک‌جا برایت بگویم.

تو هم چاره همه را یک‌جا برایم می‌گویی. گرفتاری‌های ریز و درشت زندگیم زیاد است و مطمئنم گره تمام آن‌ها فقط به دست تو باز می‌شود.
نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 13:55 توسط احسان| |

امشب خيلي ناراحتم نه از دست کسي از دست خودم.واسه اينکه چراباعث ناراحتي بقيه ميشم . واسه اينکه چراخدا مرگم رو نميده تا راحت بشم . واسه اينکه چراکارهام همه اشتباهه وباعث رنجش بقيه ميشه. واسه اينکه.......... خداي مهربون من ديگه ازبس سرزنش شنيدم خسته شدم.يک چيز ميخوام ازت اونم اينه که مرگم رو نزديک کني.خدا يا مگه نه اينکه همه ادما يه روزي ميرند خوب خداي من خداي مهربونم زوري که نيست من ميخوام الان بميرم.اين زندگي باشه واسه دنيا دوست ها واسه اونايي که دودستي بهش چسبيدند.من نميخوام.خدايا من هيچي ديگه ازت نميخوام فقط همين رو ميخوام زياد که نميخوام پس قسمت ميدم به خوبان درگاهت که بهم بديش.امين يارب العالمين.
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 13:32 توسط احسان| |

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودن د، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد ، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد ، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد ، اصالت در میان ابرها مخفی شد ، هوس به مرکز زمین رفت ، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت ، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است ، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 23:16 توسط احسان| |


زندگی چیست؟ اگرخنده است چراگریه میكنیم؟ اگرگریه است چرا خنده میكنیم؟ اگرمرگ است چرا زندگی میكنیم؟ اگر زندگی است چرا میمیریم؟ اگه عشق است چرا به آن نمیرسیم؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم....

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 23:12 توسط احسان| |

 وقتي تو باشادي صورتت سرخ است ومن باسيلي....

 وقتي خواستن براي تو توانستن است و براي من آرزو... باهم برابريم؟؟

وقتي تو شب به رختخواب ميروي تنها فكرت خوابيدن است ومن به تنها

چيزي كه فكر نميكنم ، خواب است باهم برابريم؟؟

وقتي تو……..وقتي من …… من به اين برابريها مشكوكم!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 23:4 توسط احسان| |

تو واپسين ترانه سرودني


تو اولين كلام عاشقانه اي كه من


پس از گذشت سالهاي سرد مرگ


به روي برگ كاغذين قلب خود نوشته ام


تو فصل اول كتاب دستهاي خسته مني


به برگ برگ دفتر بزرگ خاطرات من نگاه كن


و چند سطر مختصر ز پاره هاي قلب من بخوان


تو آتش شكوهمند عشق را زبانه اي


ودر فضاي كومه ي فقير گونه دلم


براي زندگي


تو آخرين وبهترين بهانه اي...

 

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 12:32 توسط احسان| |


:قالبساز: :بهاربیست:



فال - قیمت خودرو - خرید vpn - سبزک